قابل توجه مسافرین تور دبی !!!
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
توهین به ایرانیان در دبی ...!!!
بی شرمی ماموران اماراتی فرودگاه دبی علیه مسافران بیگناه ایرانی
منبع / نویسنده: وب سایت ایران ب ب ب
فاجعه رفتار تکان دهنده ماموران فرودگاه دبی با مسافران و گردشگران ایرانی
ماموران فرودگاه دبی به دلیل انچه دریافت گزارشی مبنی بر احتمال حمل مواد مخدر توسط یکی از مسافران ایرانی پرواز تهران – دبی در ( پنجشنبه 14 شهریور )ضمن رفتاری بسیار شدید و وحشیانه اقدام به بازرسی و لخت کردن تمامی 152 نفر مسافران این پرواز اعم از زن و مرد نمودنند .
به گزارش شاهدان عینی که خود هم از مسافران این پرواز نیز بوده اند پلیس دبی پس از نگهداری 4 ساعته تمامی مسافران در فرودگاه دبی ( به صورت سرپا ) و سپس گنترول گذرنامه ها انها تمامی مسافران را اعم از زن و مرد و کودک را به سالن بازرسی ویژه هدایت کرده اند .
در سالن ویژه بازرسی فرودگاه سالن شماره 2 فرودگاه دبی از همه خواستنند تمام لباسهای خود و حتی لباسهای زیر خود را دراورند و اقدام به بازرسی مسافران این پرواز که اکثرا خانواده ها هم بودنند نمودنند . همچنین در پی گستاخی پلیس فرودگاه امارات تمامی زن ها و دختر ها را توسط پلیس مرد کاملا برهنه کردنند و حتی از فرو بردن دست در درون اندام تناسلی بانوان و دختران هم کوتاهی نکردنند .

شاهدان عینی از فریاد و گریه و شیون زنان و دختران ایرانی در سالن بازرسی 2 حکایت میکنند که تمامی فضای سالن شماره 2 فرودگاه دبی را پر کرده بود .
یکی دیگر از شاهدان این پرواز میگویید که زنان و دختران را پس از بازسی وحشیانه از سالن بازرسی به سوی سالن خروجی فرودگاه دبی هدایت میکردند در حالی که به انها حتی اجازه نداده بودنن لباس های زیر خود را هم به تن کنند و در حالی انها را یکی یکی ازسالن بازرسی ویژه خارج میکردند که زن ها و دختران گریه کنان فقط لباسهای خود را در دست داشتنند و نه بر تن !
یکی دیگر از مسافران زن این پرواز میگویید که در اثر برخورد وحشیانه و خشن پلیس دبی در حال بازرسی بدنی از مسافران دختر بکارت یکی از دختران ایرانی پاره شده است و فریادها و گریه های این دختران و زنان در فرودگاه و متعاقب ان اعتراض شوهران و خانواده های دیگر ایرانی بازرسی شده باعث شد که پلیس فرودگاه با باتوم اقدام به ضرب و شتم وحشیانه تمامی مسافران دربند در سالن بازرسی را به همراه داشته باشد .
از طرفی در نهایت بعد از 3 ساعت از بازرسی ویژه بدنی تک تک مسافران ایرانی مشخص شد که هیچ یکی از انها هیچ مورد خلافی به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبی عمدا و فقط به خاطر ارعاب و تحقیر ایرانیان عازم دبی این حرکت زشت و بدور از انسانیت را انجام داده اند .

واکنش سفارت جمهوری اسلامی در دبی :
پس از مراجعه حضوری چندی از مسافران ایرانی به سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی ابتدا از ورود این افراد به ساختمان کنسولگری جلوگیری به عمل امد ولی پس از ورود چند نفر و باز گو کرد واقعیت ماجرا برای مسئولان جمهوری اسلامی در دبی به انها قول داده شد که پیگیر ماجرای اتفاق افتاده شوند . همچنین یکی از 3 نفر از دختران که با جراحت ... مواجه شده بودنند برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی ارسال شد که حقیقت ادعا اثبات شود .
از طرفی بعضی از خبرنگاران رسانه های گروهی با معاون سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی قرار مصاحبه گرفتنند که ایشان از پذیرفتن خبرنگاران خودداری کردنند و با تعجب فراوان ایشان خطاب به مراجعه کنندگان تمامی ماجرای اتفاق افتاده را تکذیب کردنند و گفتنند موضوع مهمی اتفاق نیفتاده و ماجرای گفته شده فقط شایعه است !
ولی یک روز بعد از تکذیب ماجرا توسط کنسولگری ایران در دبی - سفارت جمهوری اسلامی در ابوظبی با تایید ضمنی خبر برخورد وحشیانه ماموران فرودگاه دبی با مسافران ایرانی و پاره شدن بکارت یکی از دختران 15 ساله این ماجرای را یک اقدام عادی در فرودگاه دبی خوانند ولی گفتنند که در این زمینه با فرمانده پلیس فرودگاه دبی صحبت و موضوع پیش امده را پیگیری کنند !!!!!!
سفر به دوبی را تحریم کنید
این فاجعه می توانست برای شما اتفاق بیفتد. بیایید جلوی چنین حوادث تلخی را بگیریم. سفر خود به دوبی را لغو کنید. اطمینان داشته باشید که روزی فرا خواهد رسید که با التماس از شما خواهند خواست به کشور ورشکسته شان سفر کنید. چرا که دوبی با پول ایرانی ها به این موقعیت رسیده است.شیخ نشینی که هفتاد سال پیشتبعید گاه دزدان و تبه کاران ایرانی بود. مطمئن باشید هر جا که سفر کنید از دبی زیبا تر و جذاب تر خواهد بود . به دبی کثیف سفر نکنید .
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 7:25 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
مدتها بود كه در وبلاگم چيزي ننوشته بودم اما امروز مطلبي رو در وبلاگ خانم شراره انصاری خوندم كه نتونستم مطلب ايشون رو بي پاسخ رها كنم .
خانم انصاري عزيز قبل از هرچيزي بايد عرض كنم كه بنده هيچ مسئوليتي ( چه پخش فيلم و چه پخش موسيقي) را در جشن تولد چنته عهده دار نبوده ام .
جهت اطلاع بايد عرض كنم آقاي فواد خاكنژاد همون پسر شيطون و تيزي كه فكر نكنم اين القاب مناسب شخصيتشون باشه با تكرار سه گانه ي مصاحبه ي خانم پرنيخ اسباب شادي و خنده حضار را فراهم كردند .
خاموش شدن ويدئو پژكتور در پارت دوم برنامه ( حالا به هر علت) كه باعث شد مدتي تصوير خانم روشن را نداشته باشيم نيز نشانگر مديريت تواناي آقاي خاكنژاد بود كه ترجيح داده بودند اين جشن بدون منشي صحنه اداره بشه تا هيچ كس مسئوليتي در قبال اتفاقات صحنه نداشته باشه
راجع به مسئوليت پخش موسيقي باستحضار شما مي رسانم كه اين رسالت به عهده دوست عزيزم اروند موسوي بود اما نكته ي قابل تامل اينجاست كه مديريت محترم جشن حتي براي يكبار هم با ايشان برنامه را مرور نكرده و هنگام استارت جشن يك ريز برنامه كه بر روي جعبه ي خالي كبريت نوشته شده را به اتاق فرمان ارايه نموده اند. لازم ميدونم جهت معرفي آقاي موسوي خدمت خوانندگان عزيز عرض كنم كه ايشون صدا بردار چله ي هنري بوده اند و 40 شب برنامه ها ي موسيقي ، شعر و ... چله را كه ٤ تا ٥ ساعت به طول مي انجاميد را صدا برداري كرده اند .
اما راجع به اتفاق جالب پخش صدا در بين گيتار نوازي دوست عزيزم رسما اعلا م ميكنم كه در آن لحظه من هم مثل شما در سالن نشسته بودم و لذت ميبردم .
خانم انصاري عزيز مطالب بالا را نوشتم تا از مسبب اصلي اون تشكر كنيد نه از من !
اما يك مطلب كه ذهن من رو شديدا مشغول كرد طرز نگاه شما به اين جشن بود كه از اون بعنوان يك ( جشن خوب ) ياد كرديد .
متاسفانه اين جشن يكي از افتضاح ترين جشنهايي بود كه من در اون مشاركت داشتم ، جشني بدون كوچكترين برنامه ريزي . جشني كه مدير برنامه اش ( آقاي خاكنژاد) مانند بچه هاي مدرسه اي از زير بار مسئوليت شانه خالي مي كرد .
خانم انصاري عزيز همانطور كه خودتون هم اشاره كرديد چنته يك مجله با ماهيت سياسي طنز كاريكاتور است كه متاسفانه در جشن چنته هيچ يك از المانهاي فوق به چشم نميخورد و بيشتر به مسايل اجتماعي و فرهنگي پرداخته شد
به هر حال اميدوارم اگر روزي ماهيت اين نشريه به اجتماعي فرهنگي تغيير كرد ديگ تبديل به نشيه زرد نشود .
توقع من از شما همون نگاه عميق و موشكافانه اي بود كه هميشه به اطراف داشتيد .
با تشكر حسين صدرايي
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 17:27 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
خيلي وقتها لازم نيست در غربت باشي تا معناي تنهايي را درك كني ، حتي لازم نيست از عزيزانت دور باشي كه بفهمي تنهايي يعني چي ؟
ميتوني در شلوغ ترين سالن ها هم تنها باشي ، حتي كنار خانواده ات هم ميتوني ...
فكر ميكنم . . .
به فريب هايي كه از سوي نزديك ترين كسانم داده شدم ، به بي معرفتي ها ، به اينكه من رو مثل يه دلقك مسخره كردند و برام خنديدند
كاش ميتونستم بهشون بفهمونم كه من همه چيز رو ميدونم ، اگر خودم رو به خنگي ميزنم واسه اينه كه چيزي خراب نشه ، شاديها از هم نپاشه
اما تنهايي وقتي اتفاق مي افته كه هيچ كس تو رو درك نكنه ، ندونه درونت چي ميگذره ... ، ندونن ازشون چي ميخواي ، تنهايي وقتي اتفاق مي افته كه رابطه ها يك طرفه بشه
اي كاش اين دل كوچولومو سپر بلا نكرده بودم اي كاش همه ي حرفايي رو كه از گوشه و كنار ميشنيدم توي اين حجم كم جا نميدادم تا اونم ديگه جايي براي خود من نداشته باشه
از دست دادن من مثل از دست دادن يك وسيله مي مونه ، تنها مدت كوتاهي اطرافيانم رو عذاب ميده ، تا زماني كه ابزاري بهتر و كارآمدتر از من به دستشون برسه .
راستي ، چرا ما دوست داريم از اطرافيانمون فقط براي راه افتادن كار خودمون استفاده كنيم ، اصلن به اين موضوع فكر ميكنيم كه شايد اونها هم توقعاتي از ما داشته باشند؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 22:5 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
وقتي زندگي واست خيلي سخت شد يادت باشه که درياي آروم ناخداي قهرمان نمي سازه
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 12:23 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
ممکنه نخود آش تو زندگی خیلی از شماها باشه ،
اما دیگ آش زندگی ما جدیدن پر از این نخودها شده ،
هرچی میگم بابا آش که فقط نخود نیست ، رشته و سبزی و حبوبات دیگه هم میخواد،
اما به گوش آشپزهای ما نمیره که نمیره
از قدیم هم که گفتن : آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی نمک
به هر حال از اونجایی که من آش دوست ندارم تصمیم گرفتم خودمم یه چند تا دونه نخود به این آش اضافه کنم
هر چی شد شد
گور بابای اون کسی که قراره این آشی رو که دارن می پزن بخوره
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 14:36 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
والله يك روايت ميتونه اين باشه كه كلمات را لخت كرده و آنجايشان راليسيده اند ارگاسمشان كرده اند وپولشان داده اندو معصوميت كه ازدست رفت درخيابان هاي مد رهايشان كرده اند .
وپشت مدگرايي برازنده ومدرن ارتزاقيست بدوي از آب دهان مخاطب كه جورناليست گويندش!
قبلنها اگرحرفها ناگفته ميماند از كمي كلمات وسرريزمعاني بود كه حتي اسهال فكري وتكررگذار در شبكه هاي زباني نيز نتيجه نميداد و هميشه معنا را مغز هضم ميكرد ولي يبوست زباني بود ويك دنيا حرف ناگفتني به خاطر بلنداي معاني وعصمت و خانواده نجيب ونا آلودني به وصلت كلمات غيراشرافي!
اكنونها ولي كلمات پس ازدموكراسي همگي حضورخود را درهمه جا به اثبات ميرسانند و درتعيين سرنوشت مشاركت دارند وآنقدراسهال زباني وجوددارد كه اصلا جذب وهضم مغزي صورت نميگيرد !
وهيكل آدمي درشرايط حاد گرسنگي بيولوجيكيش روبه تحليل ومرگ دارد . تني نحيف !
احساس گرسنگي وجودندارد - همه گونه سوپ و خورشت وپلو وپيتزا موجود و دردسترس است .
متاسفانه نويسنده اين سطور پي به جنده بودن مثال جاري خودبرده و سعي درردكردن جنده دارد.
جنده نميرود.
من حيفم مي آيد كودكم كلمه بياموزد !
كساني به كلمات خيانت كردند واكنون كلمات به ما خيانت ميكنند .
روشنفكر بودن دقيقا از زماني آغازشد كه عده اي بر گرده طبقه كارگر قرارگرفتند و كمتركارميكردند تا بيشتر و بهتر بيانديشند ومحصول فكريشان مورد استفاده تنهاي رنجور و خسته كارگران قراربگيرد ومخدري باشد براي فراموشي زخمها ...
اين مثال هم جنده اي بود بي پرده !
من نميتوانم حرف دلم را بگويم
دقيقا به اين علت كه كلمات واسطه انتقال معاني نيستند
كلمات دزدند
عشق منو ميدزدن !
بچه هاي محل دزدن !
كس ننه ها !
جايي نشتي واختلاس وجود دارد
يك شهرام جزايري دارد رانت خواري ميكند !
زبان طنز خودش يكي از كسكش ترين شيوهاي مخ زدن است
اهوازي ها خونگرمن مخلص همه جنوبي هاي خونگرم هم هستيم !
كس كش خب چيكاركنم؟
دارم توي تاريكي روي ديواراتاق دست ميكشم
ميخام شبكه مناسب و گاييده نشده پيدا كنم كه توي پروتوكل FTPحرف دلم رو بفرستم واست درست روي هاردت !
اي بابا من خودم قبلن اينا روجنده كرده بودم
برادرشلغم هم كه اخيرا خودجنده بودن جنده رو جنده كرده !
نهايتا "گفتن" اساسي ترين نياز بشرست
بخوان به نام پروردگارت بخوان كه خوب داري ميخوني ارواح عمت !
مادركلمه گائيده شد تا خودكلمه زائيده شد اون وقت انتظارداري اين مردمي كه با همين كلمات نون درميارن گوشت وسبزي و ميوه و اشتراك اينترنت و اميد ودرمان وپوشاك ومسكن ميفروشن وزندگي ميگذرونن
تازه ترانه هم ميسازن وعاشق ميشن ودختراشون رو قالب ميكنن
تازه شب زفاف هم با همين كلمات قانوني ميشه كه " بله"
شبش هم مخ زدن و زيرزبوني و گشايش همش با همين كلماته
اون وقت انتظارت اينه كه چي زائيده بشه ؟
مريم مقدس ؟
هنوزم خواستي واست ميگم
ولي مطمئنم كه نه حرف دله
نه تو ميفهمي
نه ....
نه
!
سانسور
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 8:19 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
شهرمان دو روسپي داشت
اولي ميخنديد و مردم با او ميخنديدند
دومي ميگريست و مردم به او ميخنديدند
اولي هوسران بود و دومي محتاج و مردم هنوز ميخنديدند ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 8:35 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
نمي دونم چرا بعد از اين همه ضربه، هنوز اين اصل را ياد نگرفته ام که
-آدم ها دروغ مي گويند، صرفا به خاطر اينکه مي ترسند تو راستش را بداني!
-مي ترسند تو راستش را بداني، چون فکر مي کنند دانستن تو به نفعشان نيست!
-آدم ها "به راحتي" دروغ مي گويند؛ راحت تر از آنکه تصورش را بکني!
-آدم ها نمي دانند يا گاه مي دانند و برايشان بي اهميت است که
گاه تمام زندگي و رويا هاي تو بر روي يکي از همين دروغ ها شکل مي گيرد،
پررنگ مي شود،... و گاه به تمامي در هم مي شکند!
-و همين آدم ها؛ حتي يادشان نمي ماند که راست نگفته اند!
-و گاه اين آدم ها، بسيار نزديکند و عزيز!
-و عزيزان را مي توان دوست نداشت؛ گاهي!
-و او که ديگر نه عزيز ايست و نه حتي دوست؛
دوست داشتنش محال است!
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 15:27 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
من نمی دونم انسان در چه قرنی نردبان را کشف کرد ! حتی نمی دونم این اختراع خوبه یا بد !
اما این رو خوب میدونم که نردبان تعدادی چوب افقی که دو چوب عمودی رو به موازات هم ثابت نگه میداره نیست .
من هم می تونم یه نردبان باشم ... یعنی بودم .
همه ی ما در جایی نردبان بودیم برای بالا رفتن دیگران .
چقدر بده که هم نوع خودت رو به چشم یک وسیله ببینی ، یک شی که صرفن یک ابزار تلقی میشه
این نشد ، یکی دیگه . اگر آقای X نشد خانم Y ، اگر خانم Y نشد آقای Z و ...
ما داریم به کمال گرایی انسانی نزدیک میشیم یا دور ؟
اون بالا چه خبره ؟
آهای شماهایی که دارید با هزار نیرنگ ، دیگران رو پله میکنید تا خودتون رو به اون بالا برسونید.
پرسیدم اون بالا چه خبره ؟
چقدر هزینه لازمه برای رسیدن به اون بالا ؟
از دست دادن چندین رابطه صمیمی کافیه ؟
از دست دادن وجدان و حق خوری از اونایی که زورمون بهشون میرسه چطور ؟
پایمال کردن صداقت و زیرآب زنی به حتم کفایت میکنه ، اینطور نیست ؟
و هزاران پله ی دیگه که میتونه ما رو به اوج نردبان برسونه
به اوج دنیای رنگارنگ
چه زیباست از اون بالا آدمهای کوچک رو تماشا کردن
آدمهایی کوچک با دلهایی بزرگ که برای بالا اومدن حاضر نشدن نردبان بسازند.
و چقدر احمقانه است که فکر کنی ، حالا که من این بالا هستم باید پایین تریها از من حرف شنوی داشته باشند.
تنها کسانی که مثل تو مشغول بالا رفتن از نردبان هستند به حرفهای نفر بالایی گوش می دهند و لاغیر
چرخه ی فرمانروایی شما بر روی پله های نردبان گسترده شده
فقط بر روی همین چند پله
نه جایی دیگر
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 10:3 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
يادمه يه مدتي شده بود شبا خوابم نميبرد
درست يادم نيست چند سالم بود فقط اينقدر يادمه مدرسه نميرفتم
به مرگ فکر ميکردم به مردن به اينکه ديگه نيستم ديگه هيچي
پوچي همه وجودمو ميگرفت
بعد گريه
يه شب بابام اومد بالا سرم
نگام کرد گفت چرا گريه ميکني مرد
گفتم بابا ميترسم بميرم
بابام يه نيگا کرد بد گفت
به دور و برت نيگا کن
همه از تو بزرگترن هر وقت همه اينا مردن بعد شايد نوبت به تو برسه
فکر کردم ديدم اوووه اين همه آدم بزرگتر از من
خيالم تخت شد
از اون شب به بعد راحت خوابيدم
چندی پیش سهیلا فوت کرد
اما اونکه از من بزرگتر نبود !
زندگي کوتاه است
خیلی کوتاه
دیگه شمردن فایده نداره
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 15:44 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
اهوم!
خودشه هميني که الان ميخوام بگم...
دلم بد جوري هواي ....دلم بدجوري هواي...
نه! دلم بدجوري هوا ميخواد...
ميخواد نفس بکشه...
چي شد امسال ...
چرا همه چي توي يک سال به آدم داده ميشه ...
همه اون چيزي که براي بهتر شدن اون هدف بهت داده شده ...اصلش ازت گرفته ميشه ...
انگاري که تمام صحرا رو قدم زدي ، زير آفتاب سوزان لحظه به لحظه ء کوير، که برسي به آب...
وقتي به آب ميرسي ميبيني...به! اصلا تشنگي يعني چي!؟...
تشنه نيستي....
آب نميخواي...
حالا ميموني ! واسه چي اين همه راه رفتي...واسه چي اين همه تشنگي کشيدي...
بعد ميبيني بابا به پير به پيغمبر اول راه تشنت بود که پا توي اين راه گذاشتي...
حالا آب ديدي ، تشنه نيستي...
عجب سالي گذشت ...همه چي رو با هيچي عوض کردن ...
چه سال تحويل سنگيني...
بايد به خيليا تبريک نگي...
بايد به خيلي ها زورکي تبريک بگي...
ولي هيچ مبارکي توي روحت نباشه...
شديم مجسمه متحرکه دپرس...
اين شده واسه ما عيد...
خدا به خير کنه ...
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 16:33 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
خيلي مسخره است که فکر کني همه بايد مثل تو فکر کنن
خيلي مسخره است که فکر کني همه بايد مثل تو باشن
مسخره تر از اون اينه که تو فکر کني بايد مثل بقيه باشي
مسخره تر از همش اينه که مثل بقيه نباشي و نخواي مثل اونا باشي
ولي بي دليل و منطق مجبور بشي که مثل اونا باشي ...
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 12:5 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
هيچ چيز عاليي وجود نداره واسم ...
توي اين دنيا که همه جوره اهرمهاي زور و فشار وجود داره
چقدر سخته که تکيه گاه دروني يا بيروني نداشته باشي
يکي زور بازوي فوق العاده داره
يکي هوش فوق العاده
يکي ارتباط روحاني فوق العاده
ثروت فوق العاده ... شهرتي که بواسطش بتوني وقتي دارن حقت رو ميخورن به آسوني فرياد بزني و جنجال بسازي و دفعشون کني ...
فاميلهاي بلند پايه ... دوستان قوي وقدر ...
لخت و پتي وسط کارزار دنيا ...
نه اسم اعظمي داري نه کليدهاي طلايي ...
به يک باد و بحران ناچيز از جا کنده ميشي
خوبيش اينه که هيچ سودايي نداري و هيچ بلند پروازيي نميکني ...
وگرنه زجرشو ميکشيدي ...
خوبيش اينه که ترسو نيستي ...
يک آدم متوسط ... يک شرافتمند مستضعف و ضعيف نگاه داشته شده ...
کوچيک بودي بين فضانوردي و پرفسوري و رئيس جمهوري ميخواستي شغل واسه خودت انتخاب کني
موقع انتخابات ميشستي واسه مردم خيالي نطق ميکردي
اين قطره حباب انديش و آن سوداهاي درسر اکنون خدا رو شکر وجود نداره
دارم بخار ميشم ... همه جوره فشار توي زودپز زندگي ...
توي طبقه زيرين جامعه ... دارم ميسوزم و هيزم زير ديگ آش اون بالاييها ميشم
استخونام ... گوشتم ... همه چيزم و کمترينش استعدادها ...
امروز فلان وزير به مناسبت اينکه پسرش ديپلم گرفت بهش کارخونه چيپس سازي هديه داد ... کاش سيب زميني پوست ميکندم ... چه کنم که خود سيب زميني ام ... حيف که رگ غيرت به اندازه کمربند استوا فرو کردن توي وجودم ... چه کنم که خون دل من چيپسا رو فلفلي ميکنه ...
يه آدم متوسط
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 8:53 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
یه خبر خوش برای تمام بچه های هنرمند سمنانی دارم
اونم اینکه ؛ پایگاه اطلاع رسانی هنر سمنان با آدرسهای اینترنتی http://www.semnanart.ir و http://www.semnanart.com قراره بزودی راه اندازی بشه
طراحی این پروژه رو قراره من به عهده بگیرم و جناب آقای رحیم موسوی مدیرعامل شرکت آفرینشهای هنری که حکم استادی بر گردن بنده را نیز دارند سردبیری این مجموع را عهده دارند.
ماژولهای زیر در دستور کار این وبسایت قرار گرفتند که قراره در چند فاز به مرحله ی عمل دربیان:
-
لغت نامه ی سمنانی به فارسی
-
افتتاح تالار گفتمان هنرمندان
-
گالری عکس دیجیتال
-
گالری نقاشی دیجیتال
-
اطلاع رسانی به هنرجویان شرکت آفرینشهای هنری (از طریق ایمیل سایت و SMS سایت)
-
فروشگاه اینترنتی محصولات فرهنگی و هنری
-
اخبار روز هنر سمنان ، ایران و جهان
-
و . . .
امید است بتونیم در دنیای مجازی پاسخگوی نیاز شما هنرمندان عزیز و مردم خوب سمنان باشیم
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 14:38 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
اول این خبر رو بخونید :
حضور كمرنگ ایران در كنگره بزرگ موسیقی كشورهای اسلامی كه سال آینده در قاهره برگزار خواهد شد، باعث شده كه كشورهای عربی بسیاری از دانشمندان و موسیقیدانان ایرانی همچون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، ابوالفرج اصفهانی، صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغی را به نفع خود مصادره كنند.دومین كنگره بزرگ موسیقی كشورهای اسلامی پس از گذشت ۷۵ سال از كنگره اول (قاهره ۱۹۳۲) تابستان سال آینده در كشور مغرب برگزار می شود.
حسین احمدی، رئیس دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره سوء استفاده كشورهای عربی برای مصادره كردن دانشمندان و موسیقیدانان ایرانی در برنامه ها و دایرهٔ المعارف های مختلف نیز گفت: با یك كار دقیق پژوهشی و ارائه مستندات تاریخی و علمی و ترجمه این مدارك و شواهد به زبان های عربی و دیگر زبان ها می توان واقعیتهای فرهنگ وهنر ایرانی را به جهان ارائه داد وتصویر واقعی شخصیت ها و بزرگان هنر ایران را به كشورهایی كه قصد سوء استفاده دارند، نشان داد. محمدمهدی عسگرپور، معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، در همین باره گفت: دلیل این موضوع از آنجا سرچشمه می گیرد كه در مقاطعی از تاریخ، بسیاری از دانشمندان ایرانی آثار خود را به زبان عربی می نوشتند و همین امر باعث می شود كه ما هم به عنوان كشوری با قدمت بسیار در این كنگره حضوری جدی داشته باشیم.
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ساعت 7:44 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
اين نصيحت را يکي از دوستانم فرستاده :
افرادي كه زياد كار ميكنند، زياد اشتباه ميكنند.
افرادي كه كمتر كار ميكنند، كمتر اشتباه ميكنند.
افرادي كه اصلاً كار نميكنند، اصلاً اشتباه نميكنند.
افرادي كه اصلاً اشتباه نميكنند، ارتقاء مييابند.
به همين دليل است كه من در محل كار بيشتر وقت خود را صرف ايميل فرستادن و بازي رايانهاي ميكنم؛
براي اين كه نياز به ارتقاء دارم.
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 6:53 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
يه رفيقي داشتيم
ما يه زماني كه خــــوب رفيقي بود
يه مـــراماي عجيب و غريبي داشت واسه خودش
مثل هيچكي نبود
نه حرف زدنش
نه نگاه كردنش
نه طرز فكرش
نه هيچ چيز ديگهش
اسمش هم رضا بود
يعني هنوز هم هست
امـــروز بعد از مــــدتها ديدمش !!
هيچ وقت از ديدن يه رفيق قديمي اينجوري اعصابم به فـ.. . . نرفته بود!
هيچ وقت اين حــــــس كـ. . . . كه نميدوني بايد گـريه كني به حال رفيقت و تاسف بخوري براش يا فحشش بدي يا تــف بندازي روش يا دستش رو بگيري و بلندش كني رو نداشتم !
و حسي کـ . . . بعدش كه نميدوني حالا كه يكي از اين كارا رو كه كردي، كار درستي بوده يا نــه ؟!
خـــســته و گــــشـــنه و خـــمــار و بيپــــــول
خــمار خمار بود
اونم خمار هروئين
اومده بود سراغم ازم پول بگيره
ميگفت گشنشه
اونقدر قدرت و توان نداشت بره چيزي بخره و بخوره!
ولي بيشتر از اينكه گشنش باشه، خـمار بود !
نميدونم اين پولي كه بهش دادم چقدرش خرج گرسنگي اين چند روزش ميشه و چقدرش خرج سوزني كه ميخواد بزنه تو رگش ؟!
هـر چي كه هست الان تنها كـاري كه ميتونم بكنم اينه كه يه سيگار روشن كنم و بين افكار كـ . . . كه چه راهي به جز مـــردنش واسه خلاص شدنش ميشه پيدا كرد ؟؟!
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 7:39 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
گاهی وقتها آدم قاطی میکنه
دلش میخواد تنها باشه 
دوست داره بنویسه
واسه ی دلش 
تنهای تنها 
منم میخوام از امروز تو این وبلاگ همین کار رو بکنم
واسه همین یه موضوع به اسم " دست نوشته های خودمونی" باز میکنم تا دست نوشته های خودم رو از مطالب دیگر دوستان جدا کنم
هر چی نقد و چرت و پرت و دق دلی هم دارم شوت میکنم تو " جیغ و داد "
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 10:9 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
آمار و امکانات ...