تبليغاتX
و حرفهایی برای نگفتن . . .

ما بدهکاريم
به کساني که صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است


نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 8:30 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر دل ) | لینک ثابت


دختری اینجا لمیده

روی پاهای کثیف و پر گناهم

دست در دستم گرفته

لب به روی لب نهاده

من کمی مدهوش و مستم

او کمی آرام و شاد

او نمی داند کیم من

من که می دانم کیم

من همان مرد گنهکار بدم

من همان شیطان سرد

من یکی مثل دریدن

مثل درد

او فقط معصوم و پاک

او کمی دلداده است

بر  من و بر  عشق  من

عشق یک نفرین شده

عشق یک کس مثل من

او عجب بیچاره است

می کشم خود را درون بازوان محکمش

می کشد من را درون سینه اش

چشم شهلایش کمی نمناک شده

این گناه گرم خیلی روشن است

لذتی بی انتها

آه  این بار. . .  

من کمی عاشق شدم

شایدم عشقی سری و سرسری


نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 9:41 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر دل ) | لینک ثابت


آمار و امکانات ...
وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS

افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل: