تبليغاتX
و حرفهایی برای نگفتن . . . - زاهد بی آبرو

زاهدي را ميشناسم كه در ويرانه هايي از معبد آبرو زندگي ميكرد

شب هنگام تركشهايي از تهمت معبدش را به ويرانه مبدل نموده بود

دريغا كه هيچكس توان مقابله با ويرانگران  را نداشت

جهل و تخيل باطل همچون زهي كارآمد پيكان تهمت را با شتاب بسوي سينه اش پرتاب ميكرد

و عقل و منطق از معبد رخت بر بسته بود

زاهد را به گناه سادگي تير باران ميكردند

صداقت به مانند حكم مرگي  است در انجمن تزويرگران

من آن زاهد را بيش از ديگران مي شناسم


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 22:5 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( دست نوشته های خودمونی ) | لینک ثابت


آمار و امکانات ...
وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS

افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل: