مدتها بود كه در وبلاگم چيزي ننوشته بودم اما امروز مطلبي رو در وبلاگ خانم شراره انصاری خوندم كه نتونستم مطلب ايشون رو بي پاسخ رها كنم .
خانم انصاري عزيز قبل از هرچيزي بايد عرض كنم كه بنده هيچ مسئوليتي ( چه پخش فيلم و چه پخش موسيقي) را در جشن تولد چنته عهده دار نبوده ام .
جهت اطلاع بايد عرض كنم آقاي فواد خاكنژاد همون پسر شيطون و تيزي كه فكر نكنم اين القاب مناسب شخصيتشون باشه با تكرار سه گانه ي مصاحبه ي خانم پرنيخ اسباب شادي و خنده حضار را فراهم كردند .
خاموش شدن ويدئو پژكتور در پارت دوم برنامه ( حالا به هر علت) كه باعث شد مدتي تصوير خانم روشن را نداشته باشيم نيز نشانگر مديريت تواناي آقاي خاكنژاد بود كه ترجيح داده بودند اين جشن بدون منشي صحنه اداره بشه تا هيچ كس مسئوليتي در قبال اتفاقات صحنه نداشته باشه
راجع به مسئوليت پخش موسيقي باستحضار شما مي رسانم كه اين رسالت به عهده دوست عزيزم اروند موسوي بود اما نكته ي قابل تامل اينجاست كه مديريت محترم جشن حتي براي يكبار هم با ايشان برنامه را مرور نكرده و هنگام استارت جشن يك ريز برنامه كه بر روي جعبه ي خالي كبريت نوشته شده را به اتاق فرمان ارايه نموده اند. لازم ميدونم جهت معرفي آقاي موسوي خدمت خوانندگان عزيز عرض كنم كه ايشون صدا بردار چله ي هنري بوده اند و 40 شب برنامه ها ي موسيقي ، شعر و ... چله را كه ٤ تا ٥ ساعت به طول مي انجاميد را صدا برداري كرده اند .
اما راجع به اتفاق جالب پخش صدا در بين گيتار نوازي دوست عزيزم رسما اعلا م ميكنم كه در آن لحظه من هم مثل شما در سالن نشسته بودم و لذت ميبردم .
خانم انصاري عزيز مطالب بالا را نوشتم تا از مسبب اصلي اون تشكر كنيد نه از من !
اما يك مطلب كه ذهن من رو شديدا مشغول كرد طرز نگاه شما به اين جشن بود كه از اون بعنوان يك ( جشن خوب ) ياد كرديد .
متاسفانه اين جشن يكي از افتضاح ترين جشنهايي بود كه من در اون مشاركت داشتم ، جشني بدون كوچكترين برنامه ريزي . جشني كه مدير برنامه اش ( آقاي خاكنژاد) مانند بچه هاي مدرسه اي از زير بار مسئوليت شانه خالي مي كرد .
خانم انصاري عزيز همانطور كه خودتون هم اشاره كرديد چنته يك مجله با ماهيت سياسي طنز كاريكاتور است كه متاسفانه در جشن چنته هيچ يك از المانهاي فوق به چشم نميخورد و بيشتر به مسايل اجتماعي و فرهنگي پرداخته شد
به هر حال اميدوارم اگر روزي ماهيت اين نشريه به اجتماعي فرهنگي تغيير كرد ديگ تبديل به نشيه زرد نشود .
توقع من از شما همون نگاه عميق و موشكافانه اي بود كه هميشه به اطراف داشتيد .
با تشكر حسين صدرايي
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 17:27 توسط حسین صدرایی
[ ] | مطالب مرتبط ( جیغ و داد ) | لینک ثابت
آمار و امکانات ...